محمد بن على ظهيرى سمرقندى
101
سندباد نامه ( فارسى )
اذا رعت العفر الشّقائق خلتها * اباريق بالرّاح الشّمول رواعفا 1 بيت توانگرى و جوانىّ و عشق و بوى بهار « 1 » * شراب و سبزه و آب روان و روى نگار خوش است خاصه كسى را كه بشنود به صبوح * ز چنگ ، زخمهء زير و ز عود ، نالهء زار شراب خواه و دگر باره عشرت از سر گير * كه باغ تازگى از سر گرفت ديگر بار گرفت لاله به صد مهر ، سبزه را دربر * گرفت سبزه به صد عشق « 2 » ، لاله را به كنار « 3 » 2 شاه پسر را دستورى داد و دستور خويش را در صحبت و خدمت او بفرستاد تا مراقبت احوال « 4 » او نمايد و محافظت جانب عزيز او را به واجبى رعايت كند . زبان « 5 » ايّام به تعجّب مىگفت : بيت با تو چه كند رقيب تاريكت * بس نيست رقيب تو ، ضياى تو ؟ 3 مدّتى شكار كردند و روزى چند « 6 » شراب خوردند . روزى « 7 » در اثناء كرّ و فرّ و گيرودار ، ميان مرغزار ، گورخرى بغايت نيكو به شكل و هيأت و صورت و صفت ، از پيش شاهزاده بخاست . شاهزاده مركب برانگيخت و گورخر از پيش او بگريخت . روى در بيابان نهاد . شاهزاده « 8 » عنان به مركب داد و به تعجيل مىراند . هرچند بر اثر گورخر بشتافت ، گرد او را دو اسبه درنيافت . در اثناء آن حال ، در « 9 » ميان بيابان « 10 » بنگريست ، كنيزكى « 11 » ديد ، باجمال ، زيباروى « 12 » ، عنبر موى ، خورشيد ديدار ، كبك رفتار ، كش خرام ، سيم اندام . با خود گفت : بيت اينكه مىبينم به بيداريست يا رب يا به خواب * خويشتن را در چنين نعمت ، پس از چندين « 13 » عذاب 4
--> ( 1 ) . ازمير : روزگار بهار ( 2 ) . آتش : ناز ( تاشكند مطابق متن ) ( 3 ) . آتش : يك بيت ديگر نيز دارد : دو چيز را به دو هنگام لذّتى دگرست * سماع را به صبوح و صبوح را به بهار ( 4 ) . آتش : « احوال » ندارد ( 5 ) . ازمير : و زبان ( 6 ) . آتش : « روزى چند » ندارد ( 7 ) . ازمير : « روزى » ندارد ( 8 ) . آتش : و شاهزاده ( 9 ) . آتش : به ( تاشكند مطابق متن ) ( 10 ) . آتش : « مىراند » اضافه دارد ( تاشكند مطابق متن ) ( 11 ) . آتش : كنيزكى را ( 12 ) . آتش : زيبا دلال ( 13 ) . آتش : چندان